ص-م هستم
Made in urmia
متولد 62
ای دی بلاگ تو یاهو :soalebijavab2006
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
لینک ها
به لاله نازنینم...همسفر زندگیم
مهندسی عمران
یه عاشق (بهار)
گلهاي با محبت (انتطار)
تركم مكن (ليلا)
راموناي صورتي (رامونا خانوم)
دل آبی به دنبال دلهای آبی (الهه)
دلتنگی های سپید (هستي)
نازی لوسه
تویی که نمیشناسمت (صبا)
حمیدیسم (اقا حمید گل)
عروسکم (عاشق)
پرسپولیس قهرمان(آقا بهنام دو آتیشه)
دختر آریایی
چینی شکسته دلم را بند بزن(آفو)
حیف خدا نیستم
دوست داشتن گناه بود و من گناهکار (یاس)
love عشق( نلي )
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ

روز جهانی زن و سمبل همبستگی زنان برای اعتراض علیه تبعیضهای جنسیتی در همهی شکلهای آشکار و پنهان آن است. به همهی دوستان و بخصوص زنان و بویژه زنانی که برای از میان بردن این تبعیضها تلاش میکنند و زحمت میکشند تبریک میگویم!
تبعیضهایی که متاسفانه در فرهنگ و جامعهی ما نهادینه و قانونی
شدهاند. برای همین است که تلاشگران و فعالان جنبش زنان ما، هم باید با
انواع موانع فرهنگی و اجتماعی رو به رو باشند و هم به بهانههای مختلف تحت
پیگرد قانونی قرار بگیرند و در خیابان کتک بخورند و به زندان بروند.
طبیعیست که مردانی که میخواهند در یک جامعهی انسانی ِ عادلانه و آزاد
از تبعیض و بخصوص تبعیضها و نابرابریها بخاطر جنسیت انسانها زندگی
کنند، باید نقش فعالی در جنبش مستقل زنان داشته باشند. حقوق برابر زن و
مرد در جامعه را نمیتوان موکول به انجام امور دیگر کرد. حقوق برابر زنان
و جنبشی که برای احقاق آن تلاش میکند عضوی جدانشدنی از جنبش برای آزادی و
عدالت است نه تابعی فرعی از آن.
هشتم مارس بعنوان روز همبستگی جهانی زنان، هیچوقت در کشور ما به رسمیت
شناخته نشده است. چه در دوران پهلوی با وجود ادعاهای آن حکومت برای برابری
زن و مرد و چه در دوران حکومت آقایان که از اساس چنین برابری را ممکن
نمیدانند. در هر دو دورهی حکومت پهلوی و حکومت آقایان، روزهای دیگری
بعنوان روز زن اعلام شده است.
به نظر من یکی از دلایل این کار، خودداری از اعتراف به وجود تبعیضها و
نابرابریهای نهادینه در جامعهی ماست. حکومت پهلوی تصور میکرد که با
انجام اصلاحات محدود از بالا و بدون شرکت زنان بعنوان یک جنبش مستقل و
نهاد مدنی، برابری زنان را تامین کرده است. هشتم مارس سمبلی برای جنبش
مستقل زنان ِ کوچه و خیابان است. جنبشی که با شرکت خود زنان و تلاش مشترک
آنها میخواهد با تبعیض و نابرابری جنسیتی مقابله کند و نه فقط با
بخشنامهها و دستورات حکومتی که به مصلحت این یا آن مقام "خیرخواه و
روشنبین" گرفته شده باشد.
با این حال همین که امروز پس از سالها، 8 مارس هنوز در جامعهی ما بعنوان روز همبستگی زنان زنده است، نشان میدهد که زنان آگاه ما و بخصوص آنها که در تلاش عملی برای جنبش زنان شرکت دارند، به پیام چنین روزی که همان پیام تلاش مستقل و جمعی ِ جنبش زنان برای از میان بردن تبعیضهای جنسیتی است باور دارند.
پ.ن : پیشاپیش این روز بر تمام زنان مبارک به امید روزی که دیگه نیازی به این نوع روز که خودش یه نوع نشان از وجود تبعیض هستش نباشه !
جمعه شانزدهم اسفند 1387-23:19 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

استاد مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه ی خالی بسیار بزرگ رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند.
سپس استاد ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره استاد ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله"
استاد دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، استاد گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمادی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان ــ چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند. مسایل خیلی ساده"..
استاد ادامه داد: اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنید، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنید، زمانی رو برای چک وب دوستان بگذارید. با دوستان و اطرافیان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونید.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست.
همیشه در دسترس باشید.
اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند".
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله است، همیشه در اون جایی برای صرف دو فنجان قهوه برای با یک دوست هست"
پ . ن : قدر اطرافیانمون و وقتی که هستن بدونیم
سه شنبه ششم اسفند 1387-19:29 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

شنبه : امروز روز اول ورود من به دبيرستان بود . تمام دبيرستان را به خاطر من چراغاني كرده بودند .جلوي در مدرسه عده اي براي استقبال از من با حلقه ها و دسته هاي گل ايستاده بودند . جمعيت يكصدا اسم مرا فرياد مي زدند . همه از اين كه من در دبيرستان قبول شده بودم در پوست خود نمي گنجيدند و يكي يكي پوست خود را پاره مي كردند و دورم مثل پروانه مي چرخيدند .
يكشنبه : امروز دبير هاي درس هاي مختلف تك تك سراغ من آمدند و از من خواستند برنامه خودم را براي حضور در كلاس به آن ها اعلام كنيم تا آن ها با من هماهنگ شوند . در ضمن از من خواستند تا نمره هايي كه دوست دارم پايان ترم توي كارنامه ام باشد را اعلام كنم .
دوشنبه : رييس مدرسه ، مرا به دفتر خود دعوت كرد و رسماً از طرف نظام آموزشي عذرخواهي كرد كه نمره اي بالاتر از نمره بيست وجود ندارد ، كه به من تعلق گيرد. ايشان اين قضيه را بزرگترين ضعف نظام آموزشي كشور دانست و درخواست كرد پيشنهادات و انتقادات خود را براي پر بار شدن نظام آموزشي اعلام كنم.
سه شنبه : معاون مدرسه براي تنظيم برنامه هاي تعليمي و تربيتي و تاييد برنامه هاي فرهنگي مدرسه از من دعوت كرد و در پايان جلسه از من خواست به اتفاق در مدرسه قدم بزنيم تا من كلاس مورد علاقه ام را انتخاب كنم .
چهارشنبه : تمام همكلاسي هايم به من پيشنهاد دوستي دادند ولي من پيشنهاد همه شان را رد كردم . چون بايد ادامه تحصيل بدهم و فرصت دوست شدن با اين همه آدم را ندارم .
پنجشنبه : امروز وزير آموزش و پرورش براي برنامه ريزي هاي كلي و جزئي مدارس از من به عنوان نماينده دانش آموزان مشاوره و راهنمايي خواست ولي من به دليل مشغله زياد ، درخواستش را رد كردم . همچنين به من پيشنهاد داد به جاي درس خواندن و وقت تلف كردن در مدرسه دكتراي افتخاري ايشان را بپذيرم ، ولي من ترجيح دادم با تلاش خودم مدرك بگيرم ، تا فردا كه وزير كشور شدم ، حرف و حديثي در مورد مدركم نباشد .
جمعه : امروز تعطيل بود و از صبح تا شب در استخر و سوناي و زمين هاي ورزشي مجهز مدرسه به تفريح و ورزش پرداختم .
پ.ن :خودتون به جای چوپان دروغگو هر کسی رو که خواستید بزارید !
شنبه نوزدهم بهمن 1387-16:0 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

یه مدت می خوام مطلب تازه بزارم اما دچار خود سانسوری شدم خوب حتما همه می دونید چرا !
پسرک روبروی ویرانه خانه اش ایستاده بود. -با هشت سال سنی که داشت بزرگ خاندان شده بود- کفش پدرش را از روی آوار برداشت و به سر کوچه دوید و کفش رو به سمت سرباز اسرائیلی پرتاب کرد، اما هیچ کس حاضر نشد کفش را 20 میلیون دلار بخرد یا عروسی با جهاز کامل به او بدهند، یتیم خانه شهر هم با خاک یکسان شده بود..!
پ.ن : لعنت به این سیاست کثیف !
جمعه هجدهم بهمن 1387-13:8 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته


برای حمایت از فردوسی پور به لینک زیر برید
http://www.petitiononline.com/90tv/petition.htmlسه شنبه هشتم بهمن 1387-0:59 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
پ . ن : وقتی این شعر و خوندم خیلی به دلم نشست
پ . ن : نظرتون در مورد قتل عام تو غزه چیه؟
این یه نفر انسان منو کشته هی میاد نظر خصوصی میزاره که یه بازی....
میگم اگه خیلی ناراحتی پاشو برو غزه به وظیفت عمل کن ، خودتو بقیه رو چرا به مسخره گرفتی با این بازی!!!
پ. ن :(16.10.87) این کاریکاتور و تازه دیدم خیلی خوشم اومد

پ . ن : مواظب باشید بمباتون نترکه
پ . ن : 19/10/87 با توجه به این که اکثر دوستان که میان اینجا مجردن بر خودم واجب دونستم که اونارو از نکبت در بیارم ، برید اینجا تا از نکیت بیایید بیرون
http://aftab.ir/news/2008/oct/26/c4c1225006227_social_youth_marry.php
یکشنبه پانزدهم دی 1387-18:49 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

ماموران فرودگاه دبی
به دلیل آنچه دریافت گزارشی مبنی بر احتمال حمل مواد مخدر توسط یکی از
مسافران ایرانی پرواز تهران – دبی در پنجشنبه 14 شهریور رفتار با ما
مسافران داشتند که آن را می نویسم تا منعکس کنید.
پلیس فرودگاه ضمن رفتاری بسیار خشن 152 زن و مرد مسافر ایرانی این پرواز را لخت کرده و تفتیش بدنی کرد.
این
تفتیش و کنترل 4 ساعت در فرودگاه دبی طول کشید. مسافران را پس از کنترل
گذرنامه ها به سالن شماره 2 برای بازرسی ویژه بردند و به همه اعم از زن و
مرد و کودک دستوردادند همه لباس ها را در آورند. اکثر مسافران خانواده های
ایرانی بودند و برای کنترل زنان چنان وقاحتی از خود نشان دادند که حتی از
نوشتن آن خجالت می کشم.
حتی در فرو بردن دست در آلت تناسلی بانوان و
دختران هم کوتاهی نکردند. فریاد و گریه زنان و دختران تمام فضای سالن
شماره 2 فرودگاه دبی را پر کرده بود. زنان و دختران را پس از بازسی
وحشیانه از سالن بازرسی به سوی سالن خروجی فرودگاه دبی هدایت میکردند در
حالی که به آنها حتی فرصت نداده بودند لباس های خود را بپوشند، بطوری که
زن ها ودخترها گریه کنان و درحالیکه لباس های خود را در دست داشتند(نه
بر تن) وارد سالن شماره 2 می شدند!
یکی از مسافران زن این پرواز گفت که
بر اثر برخورد وحشیانه و خشن پلیس دبی در حال بازرسی بدنی از مسافران
دختر، چنان بی شرمانه بود که با فریادها و گریه های این دختران و زنان
توام شد و بدنبال اعتراض شوهران و پدران و دیگر ایرانیان حاضر در سالن
بازرسی پلیس فرودگاه با باتوم به معترضان حمله ور شد.
در نهایت، بعد از
3 ساعت از بازرسی ویژه بدنی تک تک مسافران ایرانی مشخص شد که هیچ یک از
آنها، هیچ مورد خلافی به همراه نداشته اند و ماموران فرودگاه دبی عمدا و
فقط به خاطر ارعاب و تحقیر ایرانیان عازم دبی این حرکت زشت و بدور از
انسانیت را انجام داده اند.
سفارت و کنسولگری
پس
از مراجعه حضوری چندی از این مسافران به سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی،
آنها ابتدا از ورود این افراد به ساختمان کنسولگری جلوگیری کردند و پس از
ورود چند نفر و باز گو کرد واقعه، مسئولان کنسولگری قول دادند مسئله را
پیگیری کنند. حتی یکی از 3 دختری که هنگام بازرسی بدنی از ناحیه... مجروح
شده بود برای اثبات موضوع به پزشکی قانونی اعزام شد تا حقیقت ادعا اثبات
شود. چند خبرنگار محلی از معاون سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی خواهان
وقت مصاحبه دراین باره شدند اما وی نپذیرفت و در نهایت تعجب و در برابر
مسافرانی که شرح ماجرا را داده بودند ماجرای اتفاق افتاده را تکذیب کرد و
گفت موضوع مهمی اتفاق نیفتاده و ماجرای گفته شده فقط شایعه است !
البته
یک روز بعد از این تکذیب کنسولگری ایران در دبی - سفارت جمهوری اسلامی در
ابوظبی با تائید ضمنی خبر برخورد وحشیانه ماموران فرودگاه دبی با مسافران
ایرانی و پاره شدن بکارت یکی از دختران 15 ساله در حین تفتیش بدنی آن را
اقدام عادی در فرودگاه دبی قلمداد کرده و گفت که در این زمینه با فرمانده
پلیس فرودگاه دبی صحبت و موضوع پیش آمده پیگیری می شود

پ . ن : حالا هی برا دبی سر و دست بشکونین
پ . ن : حقشونه !
پ . ن : یکم خبرش قدیمیه
جمعه ششم دی 1387-10:46 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

یه چند تا عکس بود واسه مبارزه با ماهواره از این یکیش خیلی خوشم اومد
تقدیمش میکنم به همه خرا

این شعرم از خلیل جوادی ی به نظرم قشنگه ، از بلاگش کش رفتم
دامن اگــــه تنش نبــو د، سیــبو بــه شلوار بزنم وقتی یکی ساز میزنه من از صداش خوشم میاد دلم میخواد یـــه ناخنک به سیم گیتـــــــار بزنم کـــــــاش بذارن بــا یه الاغ برم تو بــــانک مرکزی تــــا میتو نم از او ن هزار یــــا بهش بــــــار بزنم دم دمیم، یه روز میخوام برم سراغ شــــــــاعری یه روز نی انبان و دهل ، یه روز میخوام تـار بزنم مسائل خصوصیتــو بــــه من نگو ، اگـــــر بگی - عـــــادت من اینه برم تو کـــوچه ها جــــار بزنم وقتی یه خواننده داره شعرو غلــط چیز میکنه دلم میخواد درجـــا پاشم کــلّه به د یــوار بزنم میخوام با احمدی نـــژاد بشینیم و صفــا کنیم اون برام آواز بخونــه منم براش تـــــار بزنم!! خلیل جوادیدلم میخواد یــه سیب سرخ به دامن یـــــار بزنم
پ . ن : (27/9/87)
نمی دونم چی شد یدفعه یاد این آهنگ سیاوش قمیشی افتادم
من همونم كه هميشه...غم و غصم بي شماره...اوني كه تنها ترينه...حتيسايه هم نداره...اين منم كه خوبي هامو كسي هرگز نشناخته...اون كه در
راه رفاقت همه هستيشو باخته...هر رفيق راهي با من دو سه روزي
همسفر بود...ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود...هر كي با زمزمه
عشق دو سه روزي عاشقم شد...عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد
شنبه بیست و سوم آذر 1387-15:50 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

سلام بازم یه انشای تازه پیدا کردم نمیدونم کی از کجا کش رفتم تو هارد بود دیدم قشنگه
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن
خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده
است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی
برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون
بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کنددر عزدواج تواهم خیلی مهم است
یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر
ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در
عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ
کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد
دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا
کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا
بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.همین خرج های
ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر
خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق
چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم
که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه
تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر
است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و
دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها
رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی
می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه
درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر
است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد
کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را
می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند. عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با
عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!
این بود انشای من.
پ ن : با کمی تاخیر ، متنفرم از عید قربان ، کی به ما اجازه داده که خون یه موجود دیگرو بریزیم اونم به وحشی ترین نحو ممکن
پ ن : پی نوشتام مثل همیشه هیچ ربطی به موضوع اصلی ندارن
سه شنبه دوازدهم آذر 1387-18:50 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

سلام
خیلی وقت بود دنبال متن این آهنگ بودم الان ۲ ماهه روزی چند بار ابنو گوش میدم
اگه خواستید بگید لینک دانلودشم بزارم البته اگه فیل تر شک ن داشتید![]()
ما مر د نیستیم
مثل اون دختری که پردشو دوخته
و اون که پول نداشت تو آتیش سوخته
مثل مادرم با اون زندگی زوری
زنی که خلاصه شد تو قابلمه و قوری
کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو
کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو
می گفت بعد مرگ میبرنش جهنم
میگفت آدم و از سر مو آویزون میکنن
گفتم مگه نگفتن پهشت زیر پای شماست
مامان بهشت سر کاریه بیا دنیا رو بچسب
میگفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده
گفتم میترسی ترس به روحت میخ شده
هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت
یعنی چیزی تو زندگیش ندید جز خفت
زنی که گناه بود بودنش ولی بی جرم
زنی که استحاله کرده بودنش تو فرم
کسی که خیانت نکرد به شوهر چی شد؟
پنجاه سال فحش شنید و کتک خورد
باید تو سری بخوره بمیره نفس نکشه
عکس هیچ پرندهای رو بی قفس نکشه
زنی که همیشه یه سایه اونو می پایید
عروسکی که مرد به هر شکل باهاش میخوابید
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم
مث وطن شدی همدم ولگردا
تقدیر تو دست توی واسه فردا
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
ماکه از مردی مردیم و چیزی ندیدم
از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم
که اگراونم بود امروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی تعبیر کنه
میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید
دیگه حرف س ی اس ی نمیزد ، میترسید
رستم اگه بود میگفت جدم عرب بود
خزر مال روسها، خلیج، خلیج عرب بود
رستم اگه امروز بود رستم رو از یاد میبرد
شاهنومه بیست سی سال تو طاقچه خونه خاک میخورد
خانم ما مر د نیستیم رومون خط بکش
پرچم رو بگیر خودت بشو رئیس ج ن ب ش
ما که از مرد ی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از عطر غیرتت رو ما هم بپاش
تو بوی زمین سوخته مون رو میدی خانم
تو هم از عرش به فرش رسیدی که خانم
ما که از مردی مردیم لا اقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
جمعه هشتم آذر 1387-14:18 | | ص-م | گروه |لینک به نوشته

